قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى
20
ارشاد الزراعه ( فارسى )
بجانب چين و خطاى مىبردهاند قطاع الطريق سر راه بر ايشان گرفته آن اموال را بردهاند ، خواجه متحير شد كه چه سازد و اين نوع عهد و نذرى كه كرده چون ميسر شود . شبى بدرگاه قاضى الحاجات از روى عجز و نياز ناليد كه بار خدايا غريب حالتى مرا دست داده تو چارهء كار من كن . در واقعه ديد كه شخصى بدر مىكوبد كه چون اموال ترا دزدان بردهاند و عاجز شدهاى در عوض هر خانقاه درخت توتى بنشان كه تا قيامت ثواب آن بروزگار تو عايد گردد و بعهد و نذر خود وفا كرده باشى . خواجه چون بيدار شد بشادمانى تمام فكر درخت كاشتن نمود و در محافظت آن مىكوشيد تا به بردر آمد و مردم از او محظوظ و بهرهمند گشتند و دعاى خواجه نيز حاصل شد . شعر اى دل چو بهشت و آخرت مىطلبى * وز رب غفور مغفرت مىطلبى مشغول نماز و دهقنت باش مدام * تا آخر كار مرحمت مىطلبى حضرت حقايق شعار ، معارف آثار ، مظهر آيات الهى و مظهر نكات نامتناهى ، قدوهء فصحأء روزگار ، نادرهء عرفاى ادوار ، عيسوى كلام ، معجز نظام ، حكيم گرامى ، قوام الملة و الحقيقة و الدين ، شيخ نظامى قدس اللّه تعالى ، در باب زراعت نمودن پير دهقان ، در دشت بىآب و سامان و بدانجا رسيدن حضرت سليمان على نبينا و عليه السلام و تعجب نمودن آن ، ابيات آبدار ، نخبهء آثار ، بيان فرمودهاند : نظم روزى از آنجا كه فراغى رسيد * باد سليمان بچراغى رسيد مملكتش رخت بصحرا نهاد * تخت بر آن تخته مينا نهاد ديد بنوعى كه دلش تازه گشت * برزگرى بر در آن ساده دشت خانه ز مشتى غله پرداخته * در غلهدان عدم انداخته دانهفشان گشته بهر گوشهاى * رسته ز هر دانه او خوشهاى پرده از آن دانه كه دهقان گشاد * منطق مرغان سليمان گشاد